هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

روز چهارم مهد

سلام عشقم امروز چهارمین روزی بود که رفتیم مهد کودک تو سه روز گذشته منم همراهت میامدم داخل اما امروز اولین روزی بود که من داخل نیومدم و خودت تنهایی رفتی اول خوب بود اما تا خاله فهیمه رو دیدی پریدی بیرون و شروع به گریه کردی خلاصه خاله فهیمه بغلت کرد و بردت داخل منم رفتم و از اتاق مدیر تماشات کردم زود ساکت شدی و مشغول بازی شدی و خاله فهیمه هم برات کتاب پیش پیشک که با خودت برده بودی رو خوند خلاصه تقریبا یک ساعت و بیست دقیقه طاقت اوردی البته منم همون جا موندم چون نمی تونستم برم دلم شور می زد بعد هم خاله فهیمه اوردت پایین و تا منو دیدی زدی زیر گریه و کلی گریه کردی و منم بغلت کردم و بوسیدمت و مثل هر روز یه بستنی هم جایزه گرفتی خلاصه که امر...
15 مرداد 1393

مهد کودک

سلام عشقم  چند وقتی بود همه می گفتن بهره بری مهد تا هم از تنهایی در بیای هم بعضی از رفتارات مثل گریه بیش از حد و وابستگیت به من درست بشه  البته من خودمم چون دلم می خواد بعضی کارها رو انجام بدم و همیشه نمی تونم شما رو همراه خودم ببرم همین فکر رو داشتم خلاصه بعد از کلی گشتن و سوال و پرسش مهد آوا رو انتخاب کردیم 1000 دلیل هم داشتم براش  دیروز رفتیم و یه کم تو حیاط بازی کردی امروزم بردمت و البته خودم بودم یه دو ساعتی توی اتاق بازی بازی کردی اما تنهات نذاشتم حالا قراره فردا یه کم تنهات بزارم تا ببینم چه کار می کنی البته بگم عزیزم با اینکه به شما خیلی خوش میگذره و امروز هم خودت گفتی بریم مدرسه و منم بردمت و هنوز هم ازت س...
12 مرداد 1393
1